هول هولکی
سلام نفس
اینارو همش دارم تند تند می نویسم که فقط تاریخاش از دستمون در نره
اول اینکه دو سه هفته پیش بابا علی و مادرجون ربابه چند روزی اینجا تو ویلای خودشون بودن و ما هم هر روز می رفتیم بهشون سر می زدیم و خلاصه حسابی خوش می گذشت تا اینکه متاسفانه بابا علی مریض شد و مجبور شدیم روز 24 دی بریم ورامین و بابا علی رو مستقیم بردیم بیمارستان البته الان خدار و شکر بهتر شده ما تا شنبه صبح اونجا بودیم و البته دو تا مهمونی هم رفتیم خونه دختر عموی مامان اکرم و خونه خاله مریم دختر عموی خودم اما خوب به علت وضعیت بابا علی حسابی نگران بودیم روز جمعه26 دی هم مامان اکرم سمنو پخت
خلاصه بعد از اومدن ما از ورامین بابا علی هم از بیمارستان مرخص شد
تو این مدت هم همش گوش بزنگ بودیم تا ببینیم زندایی جون کی فارغ می شه و خدار و شکر مثل اینکهفردا بالاخره بنده رسما عمه می شم الهی قربون مهگلم برم
خلاصه دقیقا فردا تاریخ تولد دوستت پروشات جونم هست یعنی 9 بهمن
مامان اکرم و بابا سعید هر دو تا نوشون توی بهمن ماه به دنیا اومدن این حسابی درد سر می شه اخه دوتا کادو تولد توی یک ماه خداییش سخته اونم برای دو تا تیکه از ماه
از خودت بگم نفس که این روزا تو نقاشی کشیدن و چیدن پازل و کارای از این دست حسابی پیشرفت کردی
یه کم لجبازی هات بیشتر شده اما خوب دیگه همه چیزت با هم شیرینه
برای مهگلم
نفس عمه فردا به دنیا می ای و چشمام صورت ماهت رو می بینه بی صبرانه منتظرت هستم نفسمممممم
دوستتون دارم
دومین تکلیف نفس مادر در تاریخ 17 دی ماه


مدل موی جدید هدیه طلا با ژست مخصوص


نقاشی عشقم



هول هولکی 


